X
تبلیغات
عــاشــــــــــــق غریـبـــــــــــــ -

عــاشــــــــــــق غریـبـــــــــــــ






این متن نوشته ی فرزند شهید پاسداریست


که فقط سهم فرزندانش یادمانی از پدر در مزار شهدای شهرست .   . . .

(( عروسک از پشت ویترین مغازه به خیابان نگاه میکرد ، به دنیای بزرگترها و دریغا کودکی ،


درآن شهر شلوغ ...,

دخترک نگاه منتظر عروسک را خرید ؛ از آن پس کار عروسک و دخترک


در آغوش گرفتن نگاه هم بود , عروسک در آرزوی جای گرفتن در دست دختر و آرزوی


دختر آمدن پدر از جنگ و خریدن بهترین هدیه تولد دنیا ، ماهها گذشت تا خبری انتظار


هردویشان را خاتمه داد ، مرگ پدر دخترک (شهادت).


صاحب مغازه عروسک را به دختری پدر دار فروخت و دختر ک ماند و عروسکی که هرگز


برای او خریده نشد و سالها تولد بی پدر ....))

تاريخ یکشنبه پنجم آذر 1391سـاعت نويسنده یه دختر تنها♦
яima